
اخیراً یکی از اقوام به سفر خارجه رفته بود و از کارخانجات و ابنیه در ایتالیا، آلمان، سوئیس و فرانسه دیدن کرده بود. از آنجا که مرد کاملی است و دیگر شور و حال جوانی را ندارد و هوس در دست خودش بوده است مشاهدات خوبی داشت که معمولاً جوانترهای فرنگ رفته این مکاشفات را ندارد.
او می گفت که اروپایی ها علاقه زیادی دارند به نگه داری هر آنچه از گذشته برایشان به یادگار مانده است. به دیدن یک کارخانه ریسندگی رفته بود که می گفت قبلاً کارخانه اسلحه سازی بوده و هنوز که هنوز است نمونه تولیدات نظامی شان را در ویترین هایی به نمایش گذاشته اند.
این را هم می گفت که آنان علاقه دارند چیزهایی را که می سازند به این زودی ها از دست ندهند، لذا همین کارخانه مذکور دست به دست در یک خانواده چرخیده است و قدر صنعت را خانواده می دانسته و البته اجدادشان نیز بخیل نبوده و به فکر پرورش مدیرانی از میان خودشان بوده اند تا مدیریت را به فرزند و نوه و ... بدهند.
دیگر اینکه می گفت (در اروپا) هر کس سرش در لاک خودش است و به کار دیگری کاری ندارد (حداقل در محیط کار اینگونه اند) و این را رمز موفقیت می دانست. بسیار خرسند بود از پرسنل کارگر در آن کارخانه که بی توجه به حضور افرادی خارجی سرشان در کارشان بوده است و حتی به بغل دستی خود هم نگاه نمی کردند.
نهایتاً می گفت خیلی زحمت کش هستند و البته برای این زحمت کشی حقوق خوبی هم میگیرند و اگر حقوقشان یک روز دیر شود تحصن و اعتراض و اعتصاب می کنند و نظرش این بود که اگر اروپا به جایی رسیده است حقش بوده است چون از زور بازو و زحمت کشی به اینجا رسیده است.